هرلحظه بامن باش

از ورامین اومده بود و میخواست بره پیش خانومی که سه سال قبل برای خرید داروی دخترش بهش کمک میکرد.

٧ تا دختر داره که 4 تاشون ازدواج کردن و 3 تاشون نه. شوهرش 17 سال پیش به خاطر سرطان مرده. حالا هم دختر 22 سالش سرطان روده داره و اگه یه روز قرصای 32 هزار تومنیش قطع بشه از درد به خودش میپیچه!

سالهاست که هیچ فامیلی سراغشو نگرفته و تو این مدت تک و تنها بچه های یتیمشو بزرگ کرده.

با وجود بیماری قلبیش تابستونا سبزی و باقلا پاک میکنه و میفروشه و حالا که زمستون شده بازارش کساده.

از فشار فقر و گرفتاری گریه میکرد و با این حال میگفت: خدایا شکرت که روزگارم بدتر از این نشد ....

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات () |

با اشاره‌ای می‌شکند

با اشاره‌ای آب می‌شود

با اشاره‌ای نیست می‌شود و با اشاره‌ای هست ...

این است راز زمستان در برگ و برف و باران و باد ...

"نرگس نیکی"

نوشته شده در دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

امشب یکی از بهترین شبهای زندگیمه!

هیچ وقت به اندازه امشب لذت سلامتی رو نچشیده بودم. بالاخره بعد از گذشت یک ماه (دقیقا یک ماه) از تصادفی که تو مسابقات کارتینگ داشتم، تونستم راه برم!

برام خیلی شیرین و هیجان آور بود، باورم نمیشد به این زودیها بتونم عصاهام رو کنار بزارم و چند دقیقه ای راه برم.

صدای دعوای تو کوچه وعجله برای فضولی در این مورد باعث شد یه دفعه متوجه بشم که بدون عصا به سمت پنجره رفتم و میتونم راه برم. شاید اینم یکی از خواص خبرنگار بودن و کنجکاوی بیش از حد باشه! هرچی هست من یکی که بابتش خوشحالم!

این یک ماه استراحت مطلقی که تو خونه داشتم برام خیلی خسته کننده بود، احساس میکردم مدتهاست که از محیط کار و دوستام دورم ولی راه افتادن دوبارم این خستگی رو از تنم بیرون کرد.

امیدوارم اطرافیانم مخصوصا کسانی که تو این مدت احوالپرسم بودن همیشه سالم و شاد باشن.

" ممنون خدا جون "

نوشته شده در یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

این تیتریه که اگه میتونستم برای خبر رونمایی  سومین خودروی ملی کشور استفاده می کردم ...

امروز قرار بود دومین خودروی ملی ایران خودرو و سومین خودروی به اصطلاح ملی کشور راس ساعت 10 رونمایی بشه ولی وقتی حدودای 10 و ربع به محل برگزاری مراسم رسیدم جمعیت زیادی رو دیدم که دور تا دور سالن سرپا ایستاده بودند و بعضیا هم برای اینکه مجبور نباشن سه ساعت سرپا بمونن صندلیهایی که با عنوان "جایگاه خبرنگاران " مشخص شده بود رو در یک اقدام شجاعانه فتح کرده بودند!

این اتفاق باعث شد تا با حفظ جایگاه محترم خبرنگاری! اخبار مربوط به رونمایی خودروی جدید ایران خودرو و صحبت سخنرانان مراسم رو با نشستن روی زمین پوشش بدیم تا جمله " عرش نشینی ایران خودرو و فرش نشینی خبرنگاران" مصداق عملی پیدا کنه. هرچند مسئولین ایران خودرو درعرش نبودند ولی جایگاهشون در مقایسه با خبرنگارایی که حتی یه موکت هم زیر پاشون نبود ( چه برسه به فرش)، عرش محسوب میشد! 

 

  

خلاصه این موضوع به یه سوژه جالب برای عکاسا تبدیل شد تا از عکسای حاشیه مراسم هم بی نصیب نمونن!

حالا که حرف از ایکس 12 شد اینم بگم که طراحی این خودروی ملی با کمک ایتالیایی ها روی پلت فرم 206 انجام شده و قراره در تولیدش از دونوع موتور استفاده بشه که یکی موتور 206 و دیگری موتور ملیه که البته طراحی اون هم با کمک آلمانیها انجام شده! می بینین که "رانا" یه خودروی تمام ملیه ..... !

قیمت پایه این خودرو هم 10 و نیم میلیون تومنه که با احتساب آپشن هاش به حدود 1٢ ونیم میلیون تومن هم میرسه، به این ترتیب قیمت این خودروی ملی با 206 معمولی که یه خودروی تقریبا خارجی محسوب میشه برابره!

نوشته شده در شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

 

     

         

انگار همین دیروز بود که تو یه پست نوروزی داشتم از دردسرهای رسیدن عید و گیر دادنهای مامان برای خونه تکونی حرف میزدم.

چقدر زود گذشت ...

هرچقدر سن آدم بالاتر میره تازگی و جذابیت عید براش کمتر میشه!

جذابیت عید امسال هم برای من کمتر از سالهای قبله و البته امسال یه حس خاص دلتنگی هم همراشه! دلیلش رو نمیدونم ولی ممکنه این حس به خاطر دور شدن از سالی باشه که توش اتفاقات خوب و شیرینی برام افتاد. تغییر محل کارم و قرار گرفتن در جمع دوستانی که خوب بودنشون حس شیرین دوست داشتن رو برای آدم به همراه داره از جمله این اتفاقاته.

هرچند دوری از محل کار سابقم، اوایل سال برام ناراحت کننده بود ولی ادامه دوستی با همکارای قبلیم تاحدی این دوری رو برام قابل تحمل کرد.

باید بگم دوری 15 روزه از دوستام هم یکی دیگه از دلایل این دلتنگیه ...

سالی بدور از دلتنگی و پر از سوژه های توپ خبری رو برای همه آرزو دارم.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

     

دیروز بعد از چند ماه نشریه گسترش صنعت وابسته به سازمان گسترش رو بطور اتفاقی یه نگاهی انداختم. این نشریه که تا چند سال پیش با مطالب یه سری از خبرنگارای حرفه ای اقتصاد و صنعت منتشر میشد حالا تبدیل شده به بولتنی از خبرهای مثبت دولت نهمی!

ازونجایی که همه مطالبش رو قبلا تو خبرگزاریها یا سایتهای دولتی دیده بودم تنها مطلب جدیدش برام یه نوشته بود در توصیف واقعه کربلا و شرح حال حضرت زینب که تیترش نظرم رو جلب کرد : ماده شیرا! کی کم از شیر نری؟

این تیتر بخشی از یه شعره که نه شاعرش مشخصه و نه سروته داره!

 

پیش پای شوق زنجیری مکن

راه عشق است این، عنان گیری مکن

جان خواهر در غمم زاری مکن

با صدا بهرم عزاداری مکن

هرچه باشد تو علی را دختری

ماده شیرا! کی کم از شیر نری؟

 

راستش تا حالا صفتهای زیادی رو در وصف حضرت زینب شنیده بودم الا شیر ماده!!

به نظر میرسه شاعر و کسی که این شعرو انتخاب کرده یه صفتی تو مایه‌های شیرزن تو ذهنشون بوده ولی حالا اینکه چرا این کلمه به شیر ماده تغییر پیدا کرده جای سواله! اون هم تو نشریه‌ رسمی یکی از دو شرکت بزرگ زیرمجموعه وزارت صنایع!

 

* هر حرف راستی رو نباید زد!

تو چند روز گذشته به خاطر ارسال خبر توقف پیش فروش تندر 90 پارس خودرو کش مکشهایی رو با این مدیرای شرکت که اصرار داشتند پیش فروش متوقف نشده، داشتم که در نهایت وقتی ضد و نقیض گویی مسئولای شرکت لو رفت، آقایون اینطور توجیه کردند که هر حرف راستی رو نباید زد!

خبر توقف پیش فروش رو علاوه بر نمایندگی فروش، قائم مقام فروش پارس خودرو هم تایید کرد و این بر خلاف خواست مدیرعامل شرکت بود! به همین خاطر قائم مقام فروش از سمت خودش برکنار شد تا اینجوری به بقیه مدیرا ثابت بشه که هر حرف راستی رو نباید زد!

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

    

امروز یکی از دوستام این پیام رو برام فرستاد: "اگه یک خودکار داشتی که فقط به اندازه نوشتن یک جمله جوهر داشت، باهاش چی مینوشتی؟"

جواب دادم: "حلالم کنید" و پرسیدم جمله تو چیه؟

اون که دو سه سالیه همسر دوست داشتنیش رو از دست داده برام نوشت: "همیشه به یادتم"

این نوشته ها منو یاد دوستی انداخت که چند روز پیش برای رفتن به سفر حج ازم حلالیت طلبید.

هرچند طلب حلالیت برای ما مسلمونا بیشتر تو زمان تشرف به حج معنی پیدا میکنه ولی چقدر خوبه اگه هر روز از اطرافیانمون بخوایم تا ما رو ببخشن.

پس با شمایم، همه کسایی که وبلاگ منو میخونین ...... اگه حقی بر گردنتون دارم میبخشم، لطفا شما هم حلال کنید.

راستی اگه این "اس ام اس" برای شما ارسال می شد جوابتون چی بود؟

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

     

این روزها میدان ولیعصر به عنوان یکی از مهمترین و پرترددترین میادین تهران میزبان تصاویری استکه با ترکیبی از مثلث و دایره نشان دهنده بعضی حالتهای خاص بین نمادهایی از دوجنس مخالف زن ومرد است.

اگر سری به این میدان بزنید متوجه می‌شوید که شهرداری سعی کرده با نصب یکسری تابلو مانع از دیده شدن خرابیهای ناشی از حفر تونل مترو شود.

      

     

هرچند بعضی از تصاویر با نصب تابلوهای تبلیغاتی تا حدی از دید عموم مخفی شده اما باید دید چه کسانی و با چه دیدگاهی به سفارش، ساخت و نصب این تابلوها اقدام کرده اند و اساسا نصب چنین نمادهایی تا چه حد با فرهنگ ایران سازگار است؟!

 

پ.ن: ظاهرا بعضی از دوستان در تشخیص این شکلکها دچار مشکل شدند که برای روشنتر شدن موضوع باید بگم دایره‌ها نشان دهنده سر و مثلثها نشان دهنده بدن افراد است.

نوشته شده در دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات () |

 

    

شاید هیچ چیز برای یه خبرنگار ازین بدتر نباشه که منشی یه مقام دولتی با این توجیه که ارزش خبرنگارا کمتر از وزیره، مانع از برقراری تماس اون با مسوول مافوقش بشه!

 

چند روز پیش مجبور شدم برای اطلاع از صحت و سقم یه خبر با یکی از معاونین وزیر صنایع تماس بگیرم، از اونجایی که وضع آنتن دهی موبایل ها این روزا خیلی بهم ریختست مجبور شدم با دفتر آقای معاون تماس بگیرم و از مسوول دفترش بخوام تا ارتباط رو برقرار کنه .

 

هرچند این تماس در نهایت به نتیجه نرسید ولی باعث شد تا مفهوم ضرب المثل  " کاسه داغ تر از آش " رو بهتر متوجه بشم!

 

بعد ازسلام علیک، منشی اول سعی کرد با این توجیه پیش پا افتاده که رئیسش تو جلسست به قول معروف منو از سر خودش باز کنه ولی وقتی با اصرار ازش خواستم که تلفنو وصل کنه تا بتونم فقط تائید یا رد یه خبرو داشته باشم گفت: فقط در شرایطی می تونم تلفنای فوری رو برای ایشون وصل کنم که وزیر پشت خط باشه و چون ارزش شما خبرنگارا به اندازه وزیر نیست پس نمی تونم ارتباط بدم !

 

 من سعی کردم بهش بفهمونم که ارزش افراد به پست و مقامشون نیست ولی اون بهم گفت: به مافوقت بگو با من تماس بگیره ! تصورشو کنید یه منشی از یه خبرنگار می خواد تا برای گرفتن خبرمدیرعاملشو مامور کنه! تازه این آدم کلی هم ادعای صداوسیمایی بودنش می شد و می گفت از ترفند خبرنگارا برای گرفتن خبر کاملا مطلعه! 

 

خلاصه بعد از کلی کلنجار رفتن با این آقا فهمیدم که معاون وزیر داره تو دفترش نماز می خونه و جلسه ای در کار نیست. جالب اینجاست که مسوول دفترش بعد از اینکه دروغش لو رفت برای اینکه حرفای قبلیشو ماست مالی کنه به من گفت شما اگه نماز خون بودید، می دونستید که الان وقت نمازه و نباید زنگ بزنید! حالا اینکه چرا خودش تو وقت نماز تلفنو جواب داده بود و سر نماز نبود، بماند!

 

در هرحال تفاوت دیدگاه افراد نسبت به شغل خبرنگاری مشکلیه که خیلی خوب می شه با مقایسه جایگاه خبرنگارهای ایرانی و خارجی بهش پی برد.

 

اینو می شه تو برخورد وزیر صنایع با خبرنگارا هم دید، وزیری که بیشتر به حاضر شدن جلوی دوربین های صداوسیما علاقه داره و پاسخش به سوالات چالشی خبرنگارای دیگه فقط یه لبخند!

 

به همین خاطر هم خبرنگارای حوزه صنعت از بس برای گرفتن جواب سوالاتشون  دنبال وزیر دویدن بیشتر به خبرنگارای ورزشی شباهت دارن تا صنعت!

 

 

پ .ن : چند وقتی بود که به خاطر مشغله زیاد نتونستم بنویسم ازهمه دوستانی که تو این مدت سرزدن ممنونم و بابت نبودنم عذر می خوام.

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |

حدود دو سال پیش بود که از بندرعباس یه عروسک خریدم که شباهت زیادی به یه نوزاد داره و حتی صورتش هم بوی بچه میده. هر وقت تو بغلمه احساس میکنم یه نوزاد واقعی رو بغل کردم و دوست دارم نسبت به حرفام و حرکاتم عکس العمل نشون بده ولی چشماش طوری طراحی شده که همیشه بستست و خواب به نظر میاد. به خاطر همین از اینکه نمیتونه جواب حرفامو بده حرص میخورم!

همیشه به این فکر میکردم که میشه یه روزی یه عروسکی ساخته بشه که امکان حرف زدن داشته باشه و بتونه نسبت به حرکات آدم عکس العمل نشون بده؟! تا اینکه امروزمطلبی رو خوندم که به این سوالم جواب مثبت داد!

ماجرا ازاین قراره که اخیرا شرکت استرالیایی جن‌پتس با استفاده ازعلم مهندسی ژنتیک و با ترکیبی از ژن‌های خرگوش، شامپانزه وخوک عروسکی تولید کرده که درد را احساس می‌کند ولی نمیتواند جیغ بکشه!این موجود، زندست و نفس میکشه!

    

     

این عروسک خون،عضله و استخوان داره و 20 دقیقه بعد از خروج از جعبه بیدار میشه و چشماش رو باز میکنه! بسته‌بندی اون دارای نشانگر ضربان قلب و چراغ (ال‌ایی‌دی) برای نشون دادن درجه تازگی عروسک و لوله ویژه تغذیه است.

عمر این نوزاد مصنوعی یک تا سه ساله و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس میگیره.

مردم میتونن بنا به علاقشون، جن پتس باهوش، کم حرف، شیطون،مودب یا اجتماعی و درهفت مدل پهلوان(قرمز)، ماجراجو (نارنجی)، شاد (زرد)، آرام (سبز)، متین (آبی)، روحانی و رویایی(بنفش) بخرن.

این موجود زنده طوری ساخته شده که میتونه حرکات محدودی مثل یه نوزاد داشته باشه طوریکه مدفوع بسیار مختصری داره و به غذای کمی هم احتیاج داره، قدش حدود ۲۰سانتیمتر و قطرش ۷ سانتیمتره و جثه آن بزرگ‌تر نمیشه.

    

 

هرچند پیش از این آرزوی داشتن چنین عروسکی رو داشتم ولی وقتی دیدم این موجود دست ساز نمیتونه در مقابل درد ابراز احساسات کنه و مدت عمرش هم محدوده خیلی ناراحت شدم و دلم سوخت. به نظرم تولید چنین موجودی، بی رحمیه و تا حد زیادی احساسات آدم رو تحریک میکنه.

نوشته شده در پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات () |